نويسنده/بشير الله غفاري/گلستان
بسم الله الرحمن الرحيم
« والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا » حمد و سپاس مر خدايي را كه انسان را آفريد و سپس او را بعنوان اشرف مخلوفات برگزيد و راه سعادت را براي او هموار نمود و حمد و سپاس خدايي را كه از بين تمام عالم ، ما را به اسلام عزت داد و روز به روز به شرف اسلام افزود ، سپاس خدايي را كه جهاد را آفريد تا مسلمين از نيرنگ هاي بدخواهان اسلام در امان بمانند . بله جهاد كلمه اي كه من و توي مسلمان بر پا دارنده آن هستيم . كلمه اي كه عزت من و توي مسلمان را به ارمغان مي آورد كلمه اي كه كفار را از دست رسي به من و تو باز مي دارد . اين كلمه اي بود كه بر فراز قله هاي كفر و جهل به ياري پيامبران و تابعين آنها مي آمد و سر كساني را كه مي خواستند صداي رساي توحيد را خاموش كنند به اعماق زمين فرو مي برد و صداي توحيد را دوباره طنين انداز مي كرد . مي توان مهمترين مسئله بقاي مسلمانان را جهادخواند و اين مسئله در تمام دوران به اثبات رسيده است . از زمان رسول خدا گرفته تا به حال و از حال تا ابد اينگونه خواهد بود . روزهايي كه پيامبر اكرم (ص) و اصحاب كرام در گرماي تابستان و در سرماي زمستان و در روزهايي كه غيور مردان صحابه بطرف جنگ ها و غزوات مي رفتند و كلمه حق را اعلان مي كردند. در آن زمان نيز جهاد رمز بقاي اسلام و مسلمين بود . اسلام عزيزي كه حتي مي توانست توسط بدخواهان همچون قريش و روم و ايران و . . . از بين برود . ولي چه شد زمانيكه مشركين قريش و اقوام ديگر در عرفات يكپارچه بر مسلمين هجوم مي آوردند، آري باز هم جهاد جلوي شرارت و سركشي را گرفت و نور سعادت ، چراغ زندگي مسلمانان و بشريت را روشن و روشن تر كرد انسان هايي كه تا آن زمان دختران خود را زنده به گور مي كردند تا از ننگي كه قرار بود برايشان پيش بيايد جلوگيري كنند، انسان هايي كه خود و تمام مال و اولاد خود را صرف بت و بت پرستي و . . . كرده بودند كمي نزديك تر ، زمانيكه شوروي سابق يكي پس از ديگري كشورهاي مسلمانان را ( مثل ازبكستان ، تاجيكستان ، قرقيزستان و . . . ) زير سلطه خود در مي آورد و به هيچ كس رحم نمي كرد اما وقتي نوبت به ملت افغانستان رسيد، صداي كوبنده حي علي الجهاد به گوشها رسيد و اين بار نيز قدرت ايمان مسلمانان درجهاد آشكار گرديد و اين وقت بود كه خداوند متعال نيز آنها را ياري نمود و دشمن تا دندان مسلح را زمين گير كرد .در مورد جهادهاي مسلمانان بايد از كفار و مشركين پرسيد كه چطور رعب و وحشت خود را از آن بيان مي كنند، وقتي حضرت عمر « رض » به سرزمين فارس با مجاهدين هجوم آورد و قدرت ايمان را به مجوس ها نشان داد ، زمانيكه ارتش مجهز شده ايران ، مقابل ايمان و جهاد قرار گرفتند مثل موم پودر شده و سر تعظيم جلوي پروردگار فرود آورند و اين زندگي سعادتمندانه ي من و تو در كشورهاي مسلمان همه و همه بخاطر همان رشادت ها و همان مجاهدت ها و همان استقامت هاي بزرگان ما بود و هست . بزرگاني همچون اصحاب رسول خدا كه تا كنون از دو جهت كفار به آنها نظر دارند :
( 1 ) معيشت آنها كه واقعاً همه انگشت ها را به دهان آويخته، اگر اين همه جان فشاني ها و رشادت ها بخاطر دنيا و مال اندوزي بوده، پس چرا مالي از خود بجاي نگذاشته اند بلكه حتي يك شب هم با شكم سير، سر بر بالين ننهاده اند و به رختخواب نرفته اند .
( 2 ) مسئله دوم مجاهدت آنان كه نقطه قوتشان هست . همگان را كه به تعجب واداشته است . آنها با خود فكر مي كنند مگر مي شود بخاطر هيچ و پوچ اينگونه خود را طعمه مرگ قرار داد و جلوي هر قدرتي ايستاد . مي گوئيم بله مي شود و آن زمانيست كه به خدا ايمان داشته باشي و آن وقت تو نيز مثل آنان از خود رشادت نشان خواهي داد . و جهاد و شهادت را براي خود افتخار مي داني و اين همان چيزيست كه در حال حاضر مسلمانان فراموش كرده اند . مسلماناني كه مي توانند مثل بزرگان خود باشند و كلام روح بخش توحيد را به تمام نقاط جهان برساند ولي چرا اينگونه نمي شود؟ ! حقيقتا ايمان من و تو ضعيف شده، ايماني كه پيامبر اكرم « ص » مي فرمود: هر روز آن را تازه كنيد . اگر ايمان در قلوب ما زنده شود آنگاه مثل رشادت هاي بزرگان خود جان فشاني خواهيم كرد . اي برادر ، اي مسلمان واقعاً چرا اينگونه شده كه فرزندان يهود و نصاري در كشورهاي ما و در خانه هاي ما قدم مي زنند ولي ما نمي توانيم هيچ عكس العملي نشان دهيم.
آيا اگر حضرت عمر « رض » يا هر صحابي ديگر مي بود اين اعمال ما را تحمل مي كرد . نه ! نه اينطور نيست او ساكت نمي نشست . اي برادر مسلمان ، فكري نمي كني ؟ وقتش رسيده كه برگرديم به اصل خودمان ، به اصلي كه اگر ما فقط نصف آنرا درك كنيم تمام اين عالم گلزار مي شود .به اصلي كه در خود طارق ها را ديد، به نسلي كه ايوبيها را نظاره كرد و بالاخره به عمري كه اصحاب كرام را مشاهده كرد، ما يعني من و توي جوان اينگونه بايد زندگي كنيم و اينست كاميابي
|
+| نوشته شده توسط
جوان سلماسی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
|