تبليغاتX
گروه دانشجویی سلماس وحومه
 
دین و دعوت
امام حسن البنا
ترجمه: سرویس دین و دعوت

به کسی که بر در عمومی ایستاده بود، گفتم: پرتویی به من بده تا در این غیب ناشناخته، با آن راه خود را روشن کنم. من آدمی سرگشته‌ام. گفت: دست‌ات را در دست خدا بگذار، زیرا او تو را به راه راست هدایت خواهد کرد.
رهرو در مانده در کاروان زمان، بر سر تقاطع ایستاد تا نگاهی به پشت بیاندازد و دشواری‌های سفر و خستگی‌های راه را بررسی کند و نگاهی به پیش بیاندازد و بنگرد که چقدر از مراحل راه باقی مانده است.


ای سرگشته‌ی حیران در بیابان زندگی، سرگشتگی و گمراهی تا کی، تو که نور فروزان و فانوس تابانی در دست داری
«یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِّمَّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ(15) یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ(16)». «ای اهل کتاب! [حقایق] کتاب پنهان می‌داشتید بیان می‌کند، و از بسیاری [از آنچه کتمان می‌کردید] صرف‌نظر می‌نماید. بی‌گمان برایتان از جانب خدا نور و کتابی روشنگر آمده است(15) خدا هرکس را که خشنودی او را پیروی کند به وسیله‌ی آن [کتاب] به راههای سلامت هدایت می‌کند، و به اذن [و توفیق] خویش آنان را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون می‌برد و به راهی راست هدایتشان می‌کند.(16)» (مائده/16-15)
ای سرگشتگان و حیرت زدگان که راه‌ها را گم کرده‌اید و از راه راست به بیراهه رفته‌اید، فراخوان آن دانای آگاه را اجابت کنید:
« قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (53) وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لا تُنصَرُونَ (54)». « بگو: ای بندگان من! که [در گناه کردن]‌ برخود اسراف ورزیده‌اند از رحمت خدا ناامید نشوید. همانا خدا همه گناهان را می‌آمرزد همانا و خود آمرزنده و مهربان است.(53) و به سوی پروردگارتان بازگردید و برای [فرمان] او تسلیم شوید پیش از آنکه عذاب شما را فرا رسد سپس یاری نشوید.(54)» (زمر/54-53)
پس از آن چشم به راه آرامش درون، پاداش نیکو و وجدان آسوده باشید:
« وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (135) أُوْلَـئِکَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ (136)». «و آنان که چون کار زشتی انجام دهند، یا بر خویشتن ستم کنند، خدا را یاد کنند، و برای گناهانشان آمرزش می طلبند ـ و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ ـ و بر آنچه که انجام داده اند اصرار نمیورزند، در حالی که آنان می دانند.(135) آنان پاداششان آمرزشی از جانب پروردگارشان و باغهایی است که از زیر ]درختان انبوه[ آن نهرها جاری است، در آن جاودانه اند، و نیکوست پاداش عمل کنندگان. » (آل عمران/136-135)
ای برادرِ گرفتار خسته که زیربار گناهان دست و پا می‌زنی، مقصود من تویی و روی سخن‌ام با تو است: دروازه‌ی پروردگارت فراخ و گشاده است و هیچ گاه بسته نیست. گریه‌ی نافرمانان به نزد او از دعای فرمانبرداران محبوب تر است. نشستی از نشست‌های نیایش به گاه سحر و قطره اشکی توأم با دریغ و حسرت و پشیمانی و واژگانی از آمرزش خواهی و انابت، لغزش‌ها را می‌زداید، درجات را بالا می‌برد و آدمی را به نزد خدا از مقرّبان و نزدیکان می‌گرداند. همه آدمیزادگان خطا کارند و بهترین خطاکاران، توبه گران‌اند.
« وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ». «و از تو درباره حیض می پرسند.بگو:«آن ]حالت، مایه ی[ رنج و ناراحتی است. پس در ]حالت[ حیض از]همبستری[ زنان کناره گیری کنید و به آنان نزدیک نشوید تا]زمانی که از حیض[ پاک شوند. و هنگامی که خود را پاک کردند ]و غسل بجای آوردند[ از همانجا ]و همانگونه[ که خدا به شما دستور داده است با آنان در آمیزید. بی گمان خدا توبه کنندگان را دوست می دارد و ]نیز[ پاکیزگان را دوست می دارد.» (بقره/222)
خداوند با تو بسیار نزدیک است، اما تو نزدیک بودن‌اش را احساس نمی‌کنی. تو نزد خداوند بسیار محبوب هستی، اما قدر این محبت را نمی‌دانی. رحمت و مهر خداوند با تو بسیار سترگ است، اما تو از غافلان هستی. در حدیث قدس می‌فرماید:
«من به نزد گمان بنده‌ام نسبت به خویش هستم. هرگاه مرا یاد کند، من با او هستم. اگر مرا در درون خود یاد کند، من نیز او را در درون خود یاد خواهم کرد و اگر مرا در جمعی یاد کند، من او را در جمعی بهتر یاد خواهم کرد و اگر یک وجب به من نزدیکی جوید، من به اندازه‌ی یک ذراع به او نزدیک خواهم شد و اگر به اندازه‌ی یک ذراع به من نزدیکی جوید، به اندازه‌ی باز شدن هر دو دست به او نزدیک خواهم شد، و اگر به سوی من رهروان بیاید، من دوان دوان به سوی او خواهم رفت.»
در حدیثی دیگر آمده است: «‌ای آدمیزاد، رهروان به سوی من بیا، دوان دوان به سوی تو خواهم آمد.»
در شب دستان‌اش را دراز می‌کند تا کسی که در روز مرتکب گناه شده، توبه کند و در روز دستان‌اش دراز می‌کند، تا کسی که در شب مرتکب گناه شده، توبه کند. مهربانی خداوند نسبت به بندگان از مهر مادر مهربان به تنها فرزندش بیشتر است.
«... إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ». «...زیرا خدا [نسبت] به مردم رئوف و مهربان است.» (بقره/143)
کسی که ارزش زمان را دریابد، ارزش زندگی را درخواهد یافت. وقت همان زندگی است. هنگامی که چرخ زندگی یکی از سال‌های زندگی ما را در ‌پیچد و به پیشواز سالی دیگر برویم، بر سر تقاطع قرار خواهیم گرفت. در چنین لحظه‌ای سخت نیازمندیم که خودمان را برای گذشته و آینده محاسبه کنیم. پیش از آن که لحظه‌ی حساب و کتاب فرا رسد، از گناهان گذشته پشیمان شویم، لغزش‌ها و کجی‌ها را اصلاح کنیم و آن چه را که از دست رفته، جبران کنیم. برای چنین جبرانی فرصت وجود دارد. برای آینده نیز قلبی صاف، درونی پاک، عمل شایسته و عزم استوار و پیشتازی به سوی کارهای خیر، آماده کنیم. انسان مؤمن همواره با دو دلهره مواجه است:
دلهره‌ی مربوط به امری که سپری شده و مؤمن نمی‌داند که خدا درباره‌اش چه خواهد کرد. دلهره‌ی مربوط به امر آینده و مؤمن نمی‌داند که خداوند درباره‌اش چه قضاوت خواهد کرد. بنده می‌باید از دنیا برای آخرت، از جوانی پیش از پیری و از زندگی پیش از مرگ، بهره ببرد.
هر روزی که بر می‌آید، ندا کننده ندا سر می‌دهد: «ای آدمیزاد، من آفریده‌ای نو هستم و بر کار تو گواهم. از من آذوقه برگیر، زیرا من تا روز قیامت بازنخواهم گشت.»
منبع: دو هفته نامه‌ی الاخوان المسلمون، سال اول، شماره 10، 1943 م.


|+| نوشته شده توسط جوان سلماسی در جمعه سی ام مرداد 1388  |
 رمضان
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ماه ضیافت و رحمت وبرکت

   الهی را به عموم مسلمین تبریک میگوییم واز خداوند

 منان میخواهیم کمکمان بکند تا اینکه از این امتحان

ایزدی سربلند بیرون بیاییم

|+| نوشته شده توسط جوان سلماسی در جمعه سی ام مرداد 1388  |
 ازخواب گران خواب گران برخيز..
یک سوم در خواب!… نیشکونی محکم به اهل سنت ایران…

از همه خوانندگان عزیز این نامه پردرد و به جا می خواهم لطف کرده آنرا به همه دوستان و آشنایان خود برسانند.

دکتر یونس امره/ استاد الهیات دانشگاه آدیامان

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز…

در سمینار جهانی اتحادیه منظمات اهلی دنیای اسلام در استانبول بودم که اتفاق بسیار جالب و در عین حال شوکه کننده‌ای برایم اتفاق افتاد که در آن پیغامی بود بسیار مهم به اهل سنت ایران..

اجازه می‌خواهم آنرا از منبر شما به گوش همه اهل سنت ایران در هر کجا که هستند برسانم..

پس از یک جلسه بسیار پر بار از این سمینار جهانی که در آن برخی از دانشمندان دنیای اسلام چون یوسف قرضاوی و نویسنده کتاب ارزشمند خلافت عثمانی ناشناخته، سخنرانیهای بسیار پرباری را تقدیم داشتند برای ادای نماز به نمازخانه رفتیم.

در آنجا امام قبل از پیش امام شدن بنا به عادت مساجد ترکیه جبه‌ای پوشیدند. یکی از دانشمندان هندوستانی که ادیبی سرشناس و اسلامگرایی ورزیده در کشورش است گفتند: در ایران نیز امامان نماز چنین جبه‌ای می‌پوشند.

بنده که تا حدودی با ایران وایرانیان آشنائی داشتم، گفتم: البته قصدتان امامان شیعه است!

ایشان فورا جواب دادند: وقتی میگوئیم ایران یعنی شیعه!

این حرفشان در آن مجمعی که اندیشمندان بسیاری از کشورهای مختلف جهان اسلام تشریف داشتند برایم بسیار سنگین بود. گفتم: ببخشید جناب حضرت مولانا، این سخن شما ظلمی است بسیار بزرگ در حق اهل سنت ایران که یک سوم جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند..

ایشان از ته دل آهی سرکشیدند که توجه همه حاضرین را بخود جلب کرد. آنگاه با دلی سوخته گفتند: برادر، کدام یک سوم را می‌گوئی. این یک سومی که شما سنگش را بسینه می‌زنید. عبارت است از ۲۰ و اندی ملیون انسان در خواب! ۲۰ میلیون آدم بی بخار به چه کار آید؟!.. ۲۰ ملیون آدمی که حتی داد کشیدن هم بلد نیستند و همان قصه تنبل شاه عباس را بیاد آدم می‌آورند چه فایده دارند؟!

برای چون منی که از حجم مشکلات و مصیتهای اهل سنت تا حدودی مطلع بودم تحمل چنین هجومی بسیار گران آمد. فورا حرفش را قطع کرده گفتم:

ببخشید جناب استاد. اما آیا نمی‌دانید که آنها زیر سایه یک حکومت دیکتاتوری غیر انسانی خون آشام بسر می‌برند که حتی اجازه نفس کشیدن به آنها نمی‌دهد. و آیا می‌دانی که چندها عالم و دانشمند در این کشور بصورت بسیار فجیعی کشته شده‌اند.

به آرامی گفت: آری، همه اینها را می‌دانم. اینها مثل همان انسانهایی هستند که تاتاریان آنها را سر می‌بریدند و هیچ حتی جرأت دادکشیدن هم نداشتند. برادر عزیز! این اهل سنت ایران داد کشیدن هم بلد نیستند، ای کاش داد می‌کشیدند تا دنیا صدای مظلومیتشان را می‌شنید. و ای کاش داد می‌کشیدند تا دنیا حقیقت این نظام صفوی را می‌دانست و به دام آنها نمی‌افتاد. سکوت و مدارای اهل سنت ایران نه اینکه تنها آتش جانشان شده و روز بروز آنها را بسوی نابودی سوق می‌دهد. بلکه باعث شده دنیا حقیقت شیعه صفوی را درک نکند، و باعث شده دعوت آنها در بین مسلمانان جاهل و نادان طرفدارانی پیدا کند..

ایشان با حماس پر شور حرفهایش را ادامه می‌داد. و من همراه با بسیاری اندیشمندان جهان با دقت به او گوش فرا می‌دادیم. نگاهی به چهره‌های مجلس انداختم، دیدم همه به عنوان تأیید سرشان را تکان می‌دهند. گویا همه اینها که در حقیقت سفیران جهان بودند با او همدرد و هم ایده بودند..

در ذهنم بود که باز قصه محدودیتها و وضع حال اهل سنت را بهانه گیرم. که او آنچه در ذهن من بود را دریافت و گفت: به من نگو، کسی به آنها توجه نمی‌کند، کسی به آنها میدان نمی‌دهد و…

آقای محترم، همه ما در همه کشورهای جهان رنجها و مصیبتها و مشکلات خاص خودمان را داریم. ولی باید هر کس داد بکشد و حقیقت مشکلاتی را که با آن دچار است را بیان کند تا دیگران از او با خبر شوند، این اهل سنت باید به همه زبانهای جهان در انترنت و مجله‌های و شبکه‌های تلویزیونی و غیره..

صدای خود را بزور برسانند تا دنیا اولا با آنها همدرد شود، و ثانیا پرده از حقیقت شیعه صفویت بر کشیده شود، و بدینصورت جهان را از خوش خیالی نجات دهند.

حرفهایش برایم بسیار منطقی جلوه داد. آرام گفتم: من فارسی می‌دانم، یک نامه از طرف شما و این جمع مبارک برای اهل سنت ایران می‌نویسم.

با شوق و ذوق بسیار از من تشکر کرد و گفت: بله، بنویس، و بگو شما با سکوت مرگبارتان در حقیقت نه تنها بخود ظلم کرده‌اید. بلکه به شیعه نیز خدمت کرده‌اید، و در گناه گمراهی بسیاری از جوانان نادانی که در جاهای مختلف جهان به دام شیعه می‌افتند سهیم هستید…

ألا هل بلغت… اللهم فاشهد…

|+| نوشته شده توسط جوان سلماسی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 پيشگيري ازشيوع بيماري
پيشگيری از شيوع بيماری

وعن أسامة بن زیدٍ رضی الله عنه عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: إذا سمعتم الطاعون بأرضٍ، فلا تدخلوها، وإذا وقع بأرضٍ، وأنتم فیها، فلا تخرجوا منها متفقٌ علیه.
از اسامة بن زید –رضی الله عنه روایت شده که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: زمانی که شنیدید در سرزمینی دچار طاعون شده اند به آنجا وارد نشوید ، واگر طاعون در سرزمینی افتاد که شما در آن هستید ، از آنجا خارج نشوید.(روایت شده در صحیح بخاری ومسلم)
شرح: در این حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم مطلبی را بیان می دارد که علم امروزی بر آن صحه گذاشته و ابعاد آن را روشن تر کرده است و همچنین ایمان به قضا و قدر و توکل صحیح را به ما یاد می دهد.
در قسمت اول حدیث به ما می فهماند که معنای رضایت به قضا وقدر و توکل این نیست که خود را درون بلاها و نابودیها بیندازیم ، بلکه دستور اکید دین اسلام بر حفظ جانها است : وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا (۲۹نساء): وخود را مکشید که همانا خداوند نسبت به شما مهربان است.
این مطلب با اتفاقی که در زمان خلافت عمربن خطاب رضی الله عنه افتاد واضحتر می شود:
هنگامی که لشکر مسلمانان آماده ی رفتن به سوی شام گشت، به عمر خبر رسید که در شام مرض طاعون شایع شده است وی پس از مشورت گیری تصمیم گرفت لشکر را از رفتن به آنجا باز دارد ،اما بعضی این عمل را درک نکرده بودند ،مثلا ابو عبیدة ابن الجراح - رضی الله عنه – خطاب به عمر گفت: آیا می خواهی از قدر خداوندی فرار کنی؟!
عمر پاسخ داد : بله! از قدر خداوند به سوی قدر خداوند فرار می کنیم، آیا اگر تو شترانی داشته باشی و و دو سرزمین ،یکی سرسبز و دیگری خشک باشد ،آیا اگر در سرزمین سرسبز بچرانی ، قدر خداوندی نیست؟ اگر در سرزمین خشک بچرانی باز هم قدر خداوندی نیست؟ در این اثنا بود که عبدالرحمن ابن عوف –رضی الله عنه- از راه رسید و این حدیث را که از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیده بود روایت کرد ، عمر رضی الله عنه از اینکه نصی در تایید اجتهادش یافت خدا را شکر کرد واز این امر فارغ شد.
درقسمت دوم پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم بر خارج نشدن از سرزمینی که در آن واقع هستیم وبیماری در آن قرار دارد، اشاره می کند زیرارعایت این دستور باعث جلوگیری از انتشار بیماریهای واگیردار می شود.
میکروبها زمانی که وارد بدن می شوند ،نیاز به مدتی زمان دارند تا در بدن شخص تکثیرشوند و آنگاه بر بدن فائق آیند و بیماری در شخص ظاهر شود ، شخص در این مدت زمان به ظاهر انسانی سالم است اما در واقع حامل و ناقل بیماری می باشد، پس اگر قرار باشد که هر کس احساس می کند سالم است ، از سرزمین آلوده به جای دیگر برود بیماری بسیار سریع منتشر می شود ومایه ی هلاکت نفوس بیشتری می گردد، اینجا است که باید انسان بر خدا توکل کند و به آنچه خواست الهی است راضی باشد و مخالفت با دستور شریعت ننماید تا موجب هلاکت وضررهای عظیمتر نشود.


|+| نوشته شده توسط جوان سلماسی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 چهارراه سربلندي مسلمين

نويسنده/بشير الله غفاري/گلستان

بسم الله الرحمن الرحيم

« والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا » حمد و سپاس مر خدايي را كه انسان را آفريد و سپس او  را بعنوان اشرف مخلوفات برگزيد و راه سعادت را براي او هموار نمود و حمد و سپاس خدايي را كه  از بين تمام عالم ، ما را به اسلام عزت داد  و روز به روز به شرف اسلام افزود ، سپاس خدايي را كه جهاد را آفريد تا مسلمين از نيرنگ هاي بدخواهان اسلام در امان بمانند . بله جهاد كلمه اي كه من و توي مسلمان بر پا دارنده آن هستيم . كلمه اي كه عزت من و توي مسلمان را به ارمغان مي آورد كلمه اي كه كفار را از دست رسي به من و تو باز مي دارد . اين كلمه اي بود كه بر فراز قله هاي كفر و جهل به ياري پيامبران و تابعين آنها مي آمد و سر كساني را كه مي خواستند صداي رساي توحيد را خاموش كنند به اعماق زمين فرو مي برد و صداي توحيد را دوباره طنين انداز مي كرد . مي توان مهمترين مسئله بقاي مسلمانان را جهادخواند و اين مسئله در تمام دوران به اثبات رسيده است . از زمان رسول خدا گرفته تا به حال و از حال تا ابد اينگونه خواهد بود . روزهايي كه پيامبر اكرم (ص) و اصحاب كرام در گرماي تابستان و در سرماي زمستان و در روزهايي كه غيور مردان صحابه بطرف جنگ ها و غزوات مي رفتند و كلمه حق را اعلان مي كردند. در آن زمان نيز جهاد رمز بقاي اسلام و مسلمين بود . اسلام عزيزي كه حتي مي توانست توسط بدخواهان همچون قريش و روم و ايران و . . . از بين برود . ولي چه شد زمانيكه مشركين قريش و اقوام ديگر در عرفات يكپارچه بر مسلمين هجوم مي آوردند، آري باز هم جهاد جلوي شرارت و سركشي را گرفت و نور سعادت ، چراغ زندگي مسلمانان و بشريت را روشن و روشن تر كرد انسان هايي كه تا آن زمان دختران خود را زنده به گور مي كردند تا از ننگي كه قرار بود برايشان پيش بيايد جلوگيري كنند، انسان هايي كه خود و تمام مال و اولاد خود را صرف بت و بت پرستي و . . . كرده بودند كمي نزديك تر ، زمانيكه شوروي سابق يكي پس از ديگري كشورهاي مسلمانان را ( مثل ازبكستان ، تاجيكستان ، قرقيزستان و . . . ) زير سلطه خود در مي آورد و به هيچ كس رحم نمي كرد اما وقتي نوبت به ملت افغانستان رسيد، صداي كوبنده حي علي الجهاد به گوشها رسيد و اين بار نيز قدرت  ايمان مسلمانان درجهاد آشكار گرديد و اين وقت بود كه خداوند متعال نيز آنها را ياري نمود و دشمن تا دندان مسلح را زمين گير كرد .در مورد جهادهاي مسلمانان بايد از كفار و مشركين پرسيد كه چطور رعب و وحشت خود را از آن بيان مي كنند، وقتي حضرت عمر « رض » به سرزمين فارس با مجاهدين هجوم آورد و قدرت ايمان را به مجوس ها نشان داد ، زمانيكه ارتش مجهز شده ايران ، مقابل ايمان و جهاد قرار گرفتند مثل موم پودر شده و سر تعظيم جلوي پروردگار فرود آورند و اين زندگي سعادتمندانه ي من و تو در كشورهاي مسلمان همه و همه بخاطر همان رشادت ها و همان مجاهدت ها و همان استقامت هاي بزرگان ما بود و هست . بزرگاني همچون اصحاب رسول خدا كه تا كنون از دو جهت كفار به آنها نظر دارند :

 ( 1 ) معيشت آنها كه واقعاً همه انگشت ها را به دهان آويخته، اگر اين همه جان فشاني ها و رشادت ها بخاطر دنيا و مال اندوزي بوده،  پس چرا مالي از خود بجاي نگذاشته اند بلكه حتي يك شب هم با شكم سير، سر بر بالين ننهاده اند و به رختخواب نرفته اند .

 ( 2 ) مسئله دوم مجاهدت آنان كه نقطه قوتشان هست . همگان را كه به تعجب واداشته است . آنها با خود فكر مي كنند مگر مي شود بخاطر هيچ و پوچ اينگونه خود را طعمه مرگ قرار داد و جلوي هر قدرتي ايستاد . مي گوئيم بله مي شود و آن زمانيست كه به خدا ايمان داشته باشي و آن وقت تو نيز مثل آنان از خود رشادت نشان خواهي داد . و جهاد و شهادت را براي خود افتخار مي داني و اين همان چيزيست كه در حال حاضر مسلمانان فراموش كرده اند . مسلماناني كه مي توانند مثل بزرگان خود باشند و كلام روح بخش توحيد را به تمام نقاط جهان برساند ولي چرا  اينگونه نمي شود؟ !  حقيقتا ايمان من و تو ضعيف شده، ايماني كه پيامبر اكرم « ص » مي فرمود: هر روز آن را تازه كنيد . اگر ايمان در قلوب ما زنده شود آنگاه مثل رشادت هاي بزرگان خود جان فشاني خواهيم كرد . اي برادر ، اي مسلمان واقعاً چرا  اينگونه شده كه فرزندان يهود و نصاري در كشورهاي ما و در خانه هاي ما قدم مي زنند ولي ما نمي توانيم هيچ عكس العملي نشان دهيم.

آيا اگر حضرت عمر « رض » يا هر صحابي ديگر مي بود اين اعمال ما را تحمل مي كرد . نه ! نه اينطور نيست او ساكت نمي نشست . اي برادر مسلمان ، فكري نمي كني ؟ وقتش رسيده كه برگرديم به اصل خودمان ، به اصلي كه اگر ما فقط نصف آنرا درك كنيم تمام اين عالم گلزار مي شود .به اصلي كه در خود طارق ها را  ديد،  به نسلي كه ايوبيها را نظاره كرد و بالاخره به عمري كه اصحاب كرام را مشاهده كرد،  ما يعني من و توي جوان اينگونه بايد زندگي كنيم  و اينست كاميابي 

|+| نوشته شده توسط جوان سلماسی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 
 
بالا