|
|
|
||||
|
شرکت گرماتاب ارومیه
www.gtu-ali.blogfa.com
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:55 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
موسوی در این بیانیه بر رعایت حرمت و کرامت انسان ها و رعایت حقوق بشر تاکید کرده و دیدگاه ها و اعتقادات خود را در این زمینه به صورت مشروح بیان کرده است. تضمین حقوق بشر و آزادی یکی از آرمانهای اصلی انقلاب مشروطه و انقلاب شکوهمند مردم ایران در سال 1357 بوده است. در طول تاریخ همواره مردمان صالح مُنادی حقوق بشر و آزادی بودهاند و سرآمد همه آن صالحان و پاکان که زندگی خود را وقف تضمین آزادی و کرامت بشر کردهاند، پیامبران، با قامتی افراشته و ندایی دلنشین و پرطنین، تأثیری ماندگار و فراگیر داشتهاند. انقلاب مردم ایران که مرحلهای مهم از حرکت آزادیخواهانۀ ساکنان این مرز بوم کهن است از جملۀ حرکتهایی است که با اتکا به تعالیم معنوی دین راه خود را باز کرد و پیش رفت. میر حسین موسوی-27/02/1388 منبع خبر :قلم نیوز
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:12 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||||||||||
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:3 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||||||||||||
|
|||||||||||||||
|
|
|
||||
ضرورت انتخاب مهندس موسوی از حیث ثبات تصمیم گیری و تجربهدانشجویی - حمید زارع
در این نوشته بدون قصد و نیت طرفداری از جریانی خاص و فقط از سر دلسوزی و برای کسانی که بدون دغدغه ای سیاسی و جناحی و به معنای واقعی کلمه دنبال ایرانی آباد و سربلند برای همه ایرانیانند به بیان دلیلی برای انتخاب مهندس موسوی پرداخته شده تا شاید بتوان از آرمانگرایی و نزاع و جدلهای بی فایده و غیر قانونمند دوری گزیده و بدنبال واقعیات جامعه خود رفته و بواسطه آن بتوان ایرانی آباد و سربلند در خور شأن ایرانی ساخت. امید این است که این نوشتار بتواند تاثیر خود را بر روی مخاطبین مورد نظر داشته باشد. اولین دلیلی که می توان برای انتخاب مهندس موسوی برشمرد این است که در جوامعی مانند جامعه خودمان که ثبات تصمیم گیری در همه امور و بخصوص در برنامه های اقتصادی وجود ندارد، نیاز به رئیس جمهوری بوده که حداقل خود و تیم همراه ایشان از ثبات فکری مدونی برخوردار بوده و سابقه مدیریتی و اداره کشور را در بدترین شرایط داشته باشد.برای روشن شدن اهمیت این موضوع به اختصار به نحوه عملکرد دولت نهم پرداخته شده است.بدون شک یکی از عمده ترین دلایل بوجود آمدن مشکلاتی که امروزه در اقتصاد با آن مواجه هستیم نبودن ثبات و آینده نگری در برنامه های اقتصادی دولت نهم بوده است که لطمات جبران ناپذیری را بر پیکره اقتصاد کشور با وجود در آمد های سرشار نفتی وارد کرد.بعنوان مثال می توان به هزینه کردن درآمدهای نفتی در چند سال اول دولت نهم با شعار آوردن پول نفت سر سفره های مردم اشاره کرد که بحرانهای شدید تورمی و کاهش قدرت خرید مردم و توزیع فقر در جامعه را به کشور تحمیل کرده، که پس از آن دولت را مجبور کرد ساز وکار انقباظی و کنترلی شدیدی مانند واردات بی رویه مواد مصرفی که منجر به ورشکستگی قسمت اعظمی از بخش خصوصی و بیکاری تعداد کثیری از کارگران شد. دیگر مورد در تائید بدون استراتژی بودن دولت نهم طرح تحول اقتصادی است که بعد از گذشت مدتها از مطرح شدن آن هنوز اطلاع دقیق و جامعی از محتوای این طرح و چگونگی نحوه اجرای آن در دست نیست.ه مینطور انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی،که با مخالفت اجماع اقتصاددانان روبرو شد، که رئیس محترم جمهور در یکی از سفرهای استانی خود برای دفاع از این اقدام خود آن را از خواسته های شهید رجایی بدلیل ماهیت غربی بودن این سازمان خواند. اما در دولت هفتم و هشتم جناب آقای خاتمی که تیم اقتصادی ایشان از یک ثبات تصمیم گیری و آینده نگری برخوردار بود توانست بحرانهای ناشی از سقوط یکباره قیمت جهانی نفت و کم شدن درآمد های ارزی دولت، را با موفقیت نسبی پشت سر گذاشته و توانست به رکوردهایی در عرصه اقتصادی کشور از جمله تورم دوازده درصدی و رشد اقتصادی حدود هشت درصدی دست یابد که این موفقیت ها باعث ایجاد امید به آینده و تصویب سند چشم انداز بیست ساله کشور که به تائید مقام معظم رهبری هم رسید، شد. ذکر موارد فوق گواهی بر آن است که ایران عزیز ما نیاز به رئیس جمهوری مقتدر و کاردان که دارای برنامه های کلان اقتصادی مدون و براساس نیاز کشور و از همه مهمتر دارای تجربه مدیریتی موفق آن هم اداره کشور در شرایط سخت جنگ را داشته باشد، می باشد
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:43 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
منبع:وبلاگ موسسه فرهنگی ندای توحید
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:52 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسلم خدری*_ هرمزگان عنوان مطرح شده متضمّن سه نکتهی مهم و حساس است: 1. بهترین راه جذب 2. جوانان 3. دین قبل از ورود به مقولهی «بهترین راه جذب» و «دین» لازم و ضروری است قدری دربارهی جوان و نیازهای او بیندیشم که شاید اندیشیدن در این راستا بستری مناسب برای ورود به اصل موضوع باشد. جوانی نیرویی است که در بین دو دوران از زندگی قرار دارد دوران ضعف که دوران کودکی است و دیگری دوران سستی که دوران پیری است پس جوان نه ضعف را بر میتابد و نه سستی. جوان مظهر قدرت، عظمت، اقتدار، عزّت، مقاومت، گذشت، ایثار، غیرت، حماسه، شجاعت، صبر و بردباری، سرور و شادابی، زینت و امیدواری هر ملتی است. پیشرفت و پسرفت هر جامعهای در گرو نسل جوان است. به همین خاطر است که دوستان و دشمنان هر جامعهای برای پیشرفت و پیشبرد اهداف خود سعی میکنند جوانان را به هر گونهای که شده به طرف خود جذب کنند و در این راه خواسته و نخواسته هزینههای متنّوع هنگفتی تحمّل و تقبّل میکنند پس غفلت از جوان یعنی غفلت از تمام جامعه واهداف آن و بها دادن به جوان یعنی بها دادن به کلّ جامعه. هر دسته و گروهی که بخواهد جوان را به سوی خود جذب کند پیش زمینهاش شناخت جوان و نیازهای اوست. انسان در هر دورانی که باشد نیازهایی دارد اماّ دوران جوانی دوران اوجگیری نیازهاست وهمهی این نیازها به فاصلهی زمانی بسیار کمی برای جوان مطرح است. نیاز جسمی، جنسی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، بهداشتی، روحی، روانی، فکری و عقلی ازجمله نیازهای طبیعی فرد جوان است. حقیقت آن است که جوان دوست دارد قیافهی تنومند وقد و قوارهی زیبا داشته باشد. در پی برآورده کردن نیاز جنسی خودش است میخواهد حوری زمانش را به چنگ آورد و با وی به معاشقه بپردازد. به آیندهی خودش امیدوار است وخواستار روان سالم، عقل و فکر درست و حسابی است. از لحاظ اقتصادی جیب پُر و خانهی قشنگ، اتومبیل زیبا، پوشاک خوب و غذای سالم و در بُعد اجتماعی احساس هویّت، شخصّیت و جایگاه وپایگاه از جمله دغدغههای اوست. از لحاظ سیاسی جوان خواستار استقلال است. با زور و فشار واجبار و اکراه میانه ندارد وسخت نیز از آن بیزار است. از لحاظ بهداشتی دوست دارد معطّر و پاک و بهترین و زیباترین لباس و مُد را بیازماید. کسی میتواند جوان را به سوی خود جذب کند که تمام نیازهای او را شناخته و در قدم بعدی با ظرافت هرچه بیشتر آنچه مناسب سنین جوانی باشد به رفع نیازهای او بپردازد. کسی میتواند که جوان را جذب کند که فکر و طبع و رفتارش جوان باشد و نسبت به جوان دید مثبتی داشته باشد او را سوسول، خوار، پست و بیارزش نشمارد و او را مایهی ننگ و عار جامعه نپندارد. جوان جذب کسی میشود که بتواند با او راحت باشد، درد دل او راگوش فرا دهد و تحمّل افراط و تفریطهای او را در زمینهها و زمانههای مختلف داشته باشد. صاحب اندیشهای میتواند جوان را جذب کند که هرگاه او[جوان] را دید شاداب و با طراوت فعال و بانشاط است؛ خوشحال شود و هرگاه دید جوان ناامید، مأیوس، فقیر و بیکار است و راه درست نمیرود و آیندهی معلومی در انتظارش نیست، از ته دل، دلش برای او بسوزد و در درون و برون اظهار اندوه و ناراحتی برخیزد. بله چنین فردی و گروهی که چنان تفکر مثبتی نسبت به جوان داشته باشد میتواند جوان را به خود جذب کند. جذب جوان هنری است بسیار زیبا که متأسفانه جامعهی ما کمترین بهره را از آن دارد و درمقا بل دفع جوان بر جذب آن مقدم شده است. آیا واقعاً به جوان اندیشیدهاید؟ به پیشرفتهای او خوشحال شدهاید و او را مورد تحسین قرار دادهاید و آیا تا به حال قدمی در راه کاهش مشکلات و بر آورده کردن نیاز او برداشتهاید؟ بله جوان پاک به دنیا میآید و دوست دارد پاک زندگی کند و پاک نیز به محضر خدا بشتابد؛ اما محیط خانوادگی، اجتماعی، جوّ سیاسی، ناهمواریهای اجتماعی، فقر فرهنگی و اقتصادی او را آلوده میکند. آیا تا به حال اندیشیدهاید که اگر جوان درست حرکت نکند، مثبت نیندیشد مثبت عمل نکند چه پیامدهای خطرناکی برای خود، خانواده و اطرافیانش دارد.. بهطور خلاصه میتوان گفت: جامعهی سالم، پاک و مقتدر در گرو وجود جوانان سالم و پاک، مقتدر و آزاد است. امید است طرح این عنوان: یعنی بهترین راههای جذب جوانان به سوی دین فرصتی باشد تا مسلمانان بتوانند هرچه بیشتر جوانان و نیازها و راهحل مشکلاتشان را بشناسند. نکتهی دوم که لازم است به بحث دربارهی آن بپردازیم دین است؛ از آنجا که با جوان و نیازهای او آشنا شدیم لازم است بدانیم دین برای جوان چه ارزشی دارد که او را به سوی آن دعوت میکنیم کدامین درد او را درمان میکند وکدامین مشکل را حل و کدام معضل از معضلات وی را رفع میکند. آیا تاکنون از خود سؤال کردهاید دینی که جوان را به سوی آن دعوت میکنیم چه سودی از آن عاید خودمان شده است؟ جواب دقیق این سؤالات میتواند طبقهی جوان دلشکستهی جامعه را که بیشترین بار را تحمّل میکنند و کمترین سود را میبرند به سوی دین جذب کند. آنچه که لازم است بدانیم این است که دین برای جوان نان نمیشود، پوشاک و خوراک نمیگردد؛ خانهی مجلل و آپارتمان قشنگ و همسر زیبا نمیگردد، پس دین چیست؟ چه جایگاهی در زندگی انسان دارد؟ کسی که آنرا داشته باشد چه موقعیتی دارد وکسی که فاقد آن شود چه دردی به دنبال دارد؟ پاسخ درست و بهجا به این سؤالات میتواند بهترین راه جذب را به انسان بیاموزد. حقیقت آن است که دین مجموعهای از دستورالعملهای زندگی است که جوان را راهنمایی میکند و او را از افتادن به دام افراط و تفریط به شرط پایبندی به آن باز میدارد. دین مجموعهای از دستورالعملهای زندگی است که نیازهای انسان را تأیید و راه برآورده کردن آنها را به انسان میآموزد و آنگاه که انسان بر اثر نادانی و یا هرعمل دیگر به بیراهه رفت، دلسوزانه دست او را گرفته و به مسیر کمال بازمیگرداند و تا انتهای مسیر او را تنها نمیگذارد. بهطور خلاصه دین دستورالعمل زندگی، راهنمای موفقیتها و بازدارندهی انسان از بیراهه است. و اما نکتهی سوم: بهترین راههای جذب جوانان از آنجا که دین مجموعهی دستورالعمل زندگی است و بهترین راههای جذب نیز یکی از آن مقوله است لذا باید جواب آن را در خود دین جست. خداوند متعال در سورهی اعراف از آیهی 58 به بعد بهترین راههای جذب مردم توسط پیغمبران را به تصویر میکشاند. پیغمبران برای جذب مردم به سوی دین خدا دو ویژگی از ویژگیهای خود را مطرح و درصدد اثبات آن برای مردم هستند، یکی؛ نُصح یعنی دلسوزی و دیگری امینبودنشان است. وَأَنَاْ لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ(اعراف/7) تدبّر در این آیات و بهخصوص در این دو واژه ما را به این نتیجه میرساند که بهترین راههای جذب مردم ناصح و امین بودن و اثبات آن دو برای مردم بهخصوص نسل جوان است. در جامعهی ما کسانی هستند که دلسوزی و امانت دارند؛ اما هنر به اثبات رساندن این دو ویژگی را برای مردم ندارند. دارا بودن این دو ویژگی و به اثبات رساندن آن برای مردم، پیششرطی دارد و آن اختلاط با مردم است پیغمبر خدا(ص) میفرماید: المؤمن الّذی یخالط النّاس ویصبر علی أذاهم أعظم أجراً من المؤمن الّذی لایخالط النّاس ولایصبر علی أذاهم.( سنن ابنماجه ص 39 جزء12) ترجمه: مؤمنی که با مردم اختلاط میکند و بر اذیت و آزارشان صبر میکند، اجرش بیشتر است از مؤمنی که با مردم اختلاط نمیکند و بر اذیت و آزار آنان صبر ندارد. کسی که بخواهد جوانان را به سوی دین خدا جذب کند تا با مردم اختلاط و رفت و آمد نداشته باشد نمیتواند به درد ورنج آنان پی ببرد واز طرف دیگر هویّت و شخصیت واقعی وخداپسندانهی او برای مردم مجهول است و آنگاه که مردم او را نشناسند نمیتوانند به وی اطمینان و نسبت به وی احساس امنیت و آرامش داشته باشند و نیز نمیتوانند بپذیرند که چنین فردی دلسوز آنان است. اما اختلاط و رفت وآمد مداوم و شرکت کردن در خوشی و ناخوشی مردم فاصلهها را کم کرده و به تدریج مردم متوجّه میشوند که بلی چنین فردی واقعاً دلسوز آنان است از آن پس مردم او را امین خود میدانند و با وی به مشورت میپردازند و سفرهی دل خود را پیش او باز کرده و او را طبیب دردها و پناهگاه واقعی خود میدانند و هیچ وقت راضی نیستند که او را از صحنهی زندگی خود دور کنند وحتی در صورتی که کینهتوزان و حاسدانی بخواهند مانع حرکت او شوند و او را از مردم بگیرند همان مردم مدافع وی خواهند شد و به حمایت از او میپردازند. بله اثبات دلسوزی و امین بودن برای مردم، نیازمند از خود گذشتگی و صبر و بردباری است. فردی که از ویژگیهای امانتداری و نُصح برخوردار باشد و هنر به اثبات رساندن آن دو را برای مردم نیز داشته باشد؛ میتواند جوانان رابه سوی دین که همان دستورالعمل زندگی است جذب کند و از چشمهی زلال آن، آنان را سیراب و به ساحل امنیت و آرامش برساند. حقیقتاً امروزه دین بهخاطر تبلیغات دشمنان و جهل دوستان مورد تنفّر و ظلم قرار گرفته و طرفدارن واقعی آن غریب ماندهاند. لذا میطلبد دلسوزان و خیرخواهان دین بهخصوص نسل جوان بیش از هر زمانی از خود مایه گذاشته و در این راه به صبر و مقاومت بپردازند و به هدف خود که همانا جذب مردم و جوانان به سوی دین است ادامه داده و از لومهی سرزنش کنندگان نهراسند. امید است ما به عنوان مدافعین دین با دلسوزی و امین بودن خودمان بتوانیم جوانان را به سوی دین جذب کرده و آنان را از مسیر انحراف باز داشته و به شاهراه هدایت راهنمایی کنیم. والسلام علیکم و رحمة الله
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:50 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
ترجمه:عبدالعزیز سلیمی
ای جوانان! پیروزی یک اندیشه در گرو ایمان استوار به حقانیت، اخلاص و صداقت بحد کفایت، احساس مسئولیت آمیخته با شور و محبت، و آمادگی لازم اتباعش برای فداکاری در راه به واقعیت در آوردن آن است. زیرا که چهار اصل: - ایمان استوار - اخلاص و صداقت - عشق و محبت - اقدام و احساس مسئولیت جزو ویژگی های اصلی قشر جوان است. زیرا که پایه «ایمان» بر روی دل بیدار و اندیشه ی هوشیار. و پایه «اخلاص» بر روی قلب خالص و زلال. و پایه «عشق» و شور بر روی شعوری نیرومند. و پایه «عمل» بر روی عزم و اراده ای تازه و توانا استوارند و تمامی این ها را تنها درجوانان بیشتر می توان یافت. به همین خاطر جوانان در میان تمامی ملت ها مدام ستون استوار قیام و نهضت و در ساختار هر نهضت رمز قدرت و در هر اندیشه و مکتبی پرچمدار و قیادت آن به شمار می آیند. « إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آَمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى (الكهف13).» «به راستی آنان تعدادی جوان بودن که به پرودگار خویش ایمان آوردند و ما نیز بر راهیابی و هدایتشان افزودیم.» جوانان! هیچگاه دچار یأس و سرخوردگی نشوید، زیرا که در فرهنگ اخلاقی اهل ایمان یأس و سر خوردگی هیچ جایگاهی ندارد. جوانان بدانید! واقعیت هایی که امروزه شاهدشان هستیم، رؤیاهای دیروز بوده و رؤیاهای امروز واقعیت های فردا خواهند بود. بدانید که هنوز فرصت کافی برای ادای مسئولیت در اختیار هست. علی رغم موج خروشان مظاهر فساد، همچنان در دل و اندیشه ملت های مسلمان ویژگی های استوار و پایدار مثبتی وجود دارند. بدانید که! ضعیفان در مسیر عمر خویش همچنان ضعیف و ناتوان نخواهند ماند و قدرتمندان برای همیشه از قدرت برخودار نخواهند بود. « وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ (القصص5» « اراده ما براین است که بر ضعیف شدگان و محرومان زمین منت نهیم و ایشان را پیشوایان بشریت بگردانیم و وارث ثروت و حکومتشان کنیم.» بدانید که آینده آبستن حوادث و رویدادهای بزرگی است و استفاده از فرصت هابرای دست زدن به کارهای بزرگ ضامن پیروزیتان است. بدانید که! بشریت چشم به راه نور رسالت و دعوت شماست، رسالت راهنما و روشنگر و پیام آور پیروزی، صلح و آشتی، تا جهان را از باتلاق بلایا و گرفتاری ها بیرون بکشید. زمان نوبت شما برای رهبری ملت ها و حاکم نمودنشان بر سرنوشت خود چندان دور نیست. « وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ.(آل عمران )140» « ما این روزها و زمان های(وجود ، قدرت و حاکمیت) را بین مردم دست بدست می نماییم. (تا ایشان را بیازمایم)» « وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ.(النساء)104 » « امید و انتظاری که شما اهل ایمان به حمایت و رحمت خدا دارید دیگران ندارند.» ای جوانان! از هر جهت خود را برای بردوش کشیدن بار مسئولیتی بزرگ آماد سازید و همین امروز به مسئولیت های خویش عمل کنید! زیرا ممکن است که فردا برای عمل و اقدام فرصتی در اختیار نداشته باشید.!
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:23 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ روز دوشنبه 21 صفر 1430هـ..ق برابر با 28/11/1387هـ ش عالم رباني و دانشمند و نويسنده برجسته اهل سنت و جماعت ایران شيخ إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيري العوضي دار فاني را وداع گفت. ایشان در سال 1962میلادی در روستای بلغان از توابع لارستان استان فارس در جنوب ایران دیده به جهان گشود.شیخ دبیری رحمه الله در مسیر دعوت و خدمت به اسلام و مسلمین ده ها کتاب تألیف نموده و همچنین تعداد زیادی از کتابهای عربی در زمینه های مختلف را به زبان فارسی ترجمه کرده است که مجموع آن به بیش از 500 کتاب میرسد و بسیاری از اين كتابها به زیور طبع آراسته گردیده است که در وب سایت رسمی ایشان http://www.aqeedeh.com در دسترس مسلمانان فارسى زبان مي باشد.
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:12 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
* ولايت فقيه * همان بدعت، بال و قدرت دومي است كه به سلطه كساني كه خود را نائبان امام مهدي ميداند اضافه گشت. اين نظريه به معناي دقيقتر نظريهاي «حلولي» بسته است كه از مسيحيت گرفته شده و همان معني را در بردارد. اين نظريه حلولي در مسيحيت به اين صورت است كه: خداوند در مسيح تجسد مييابد، و مسيح در اسقف اعظم متجسد ميشود. در عصر دادگاههاي تفتيش عقايد در اسپانيا، ايتاليا، و قسمتي از فرانسه، «پاپ» به عنوان سلطه الهي مطلق بر مسيحيان و ديگران حكمراني ميكرد. و به اعدام، سوزاندن، و زنداني كردن مردم دستور ميداد. پليسها و ماموران او در طول روز و دل شب به خانههاي اين مردم ميريختند و انواع و اقسام فساد و منكرات را بر اهل اين خانه ها واقع ميكردند. اين نظريه ساختگي پس از غيبت كبري در زماني كه علما از الهي بودن منصب امامت سخن ميراندند و آن را ستايش ميكردند، به نظريات شيعه اضافه گشته و شكل عقيدتي به خود گرفت. اين سلطه الهي از امام جانشيني براي رسول خدا - صلى الله عليه وآله وسلم - ميساخت كه از طرف خداوند انتخاب گشته و داراي سلطه ميباشد. و چون امام زنده بوده و فقط از انظار غايب است، و با غيبت خود سلطه الهي خويش را از دست نداده، بلكه اين سلطه به نائبان او، يكي پس از ديگري و تا روز قيامت، انتقال مييابد. اين چنين بود كه نظريه ولايت فقيه، در افكار فقهاي شيعه جاي بزرگي را به خود اختصاص داد. عده كثيري از آنان نيز اين نوع ولايت را به معناي ذكر شده انكار نمودند و گفتند امرولايت، خاص به رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- و دوازده امام پس از او بوده، و بعد ازاينان به شخص ديگري همچون نايبان امام انتقال نمييابد. در نتيجه به نظر اين عده ولايت فقيه، بيشتر از ولايت يك قاضي كه ميتواند بر اوقاف بدون سرپرست امين تعيين كرده، و يا براي مجنون و قاصر قيمي قرار دهد نيست. همان گونه كه پيداست نظريه ولايت فقيه هرگز نتوانست از مرحله تئوري به مرحله عملي برسد، مگر پس از اينكه شاه اسماعيل صفوي، پادشاهي و سلطه را در ايران بدست گرفت و اين همان عصري است كه ما آن را «عصر جدال دوم ميان شيعه و تشيع» نام نهادهايم. شاه اسماعيل صفوي در خانواده اي صوفي نشأت گرفت و مقر آنان شهر اردبيل بود كه درشمال غربي ايران واقع است. اجداد وي از سردمداران نهضت صوفيان بودند كه شعار آنان عشق به علي –عليه السلام- و آل بيتش بود و در استان آذربايجان تركيه نفوذ زيادي داشتند. شاه اسماعيل توانست در سال 907 هجري و در زماني كه جنگهاي عثماني ايران را بسيارضعيف كرده بود حكم و سلطنت را بدست گيرد. اين پادشاه جوان كه در سن سيزده سالگي تاج گذاري كرد در پشت پرده حكومتش محركاتي داشت كه او را جهت داده و راهنمايي ميكردند كه همان رهبران نهضت تصوف بودند در زمان به حكومت رسيدن شاه اسماعيل بجز شهرهاي قم كاشان و نيشابور هيچ كدام از مناطق ايران شيعه مذهب نبودند و او مذهب شيعه را مذهب رسمي ايران اعلام كرد در نتيجه سيل حركت مبلغان صفويه به همه شهرهاي ايران باريدن گرفت و اين مبلغان در مدح علي –عليه السلام- و اهل بيتش اشعار و خطابه هاي ميخواندند و مردم را به دخول به مذهب شيعه ترغيب و تشويق مينمودند شاه اسماعيل نيز با زور و شمشير كساني را كه از ورود به مذهب شيعه امتناع ميورزيدند از دم تيغ گذرانيده و به قتل ميرسانيد. با اينكه شاه اسماعيل به حكم نشأت و مقام تصوفش از ته قلب شيعه بود اما اعطاي صفت شيعه خالص به ايران براي او و نظام جديد حكومت اهميت بسياري داشت چون جنگهاي عثماني اگرچه جنگهاي اقليمي بود اما در گذشته ايران ريشه دوانيده بود و ادامه اين جنگ با مسئله حرمت جنگ مسلمان با مسلمان به سختي تضاد و تصادم ميكرد اين نظريه در ايران مطرح شده بود و در نتيجه افراد زيادي بودند كه با جنگ و خونريزي مسلمانان مخالف بوده و اعتقاد داشتند كه بايد به خلافت عثماني پيوست و از امر خليفه كه اميرالمومنين لقب يافته بود اطاعت نمود اما مذهب جديدي كه شاه اسماعيل بر ايران تحميل نمود نوعي همبستگي قوي بين ايرانيان بوجود آورد و همه اميد و آرزوهاي خلافت عثماني مبني بر انضمام ايران به امپراطوري خودش را به سرابي تبديل نموددر زماني كه شاه اسماعيل خود را قطبي صوفي و پادشاهي ميدانست كه براي مذهب شيعه مجد و عظمتي بيسابقه به ارمغان آورده است به ولايت فقيه تن در داد و ازعلي بن عبدالعالالكركيالعاملي كه از بزرگ علماي شيعه بود و در جبل عامل لبنان سكونت داشت درخواست كرد تا از او پشتيباني سياسي نموده و براي جلوس بر كرسي سلطنت و دردست گرفتن حكومت اجازهاي صادر كند كه صدور اين اجازه نامه به نام ولايت عمومي و صلاحيت هاي فقيه بود متن اجازه «كركي» مبني بر جلوس شاه اسماعيل هنوز در كتب تاريخ موجود ميباشد. رجوع شاه به يك عالم شيعه موجود در جبل عامل لبنان جهت پشتيباني از نظامش و در ابتداي حكمراني وي، دليل قاطعي است بر اينكه، رهبريت مذهبي شيعه در آن ايام در جبل عامل، يعني پايگاه دوم شيعه، بعد از عراق مستقر بوده است. به همين علت نيز هرگز جاي تعجب نيست كه بدانيم «شاه عباس» نوه شاه اسماعيل نيز، عالم بزرگ شيعه «شيخ بهاء الدين» را از جبل عامل به پايتخت حكومت خود، يعني اصفهان فرا ميخواند تا مرجع رسمي كشور بوده، و او را به «شيخ الاسلام» ملقب ميسازد. نتيجتاً از سطور گذشته اين مسئله به وضوح تمام آشكار ميگردد كه، نظريه ولايت فقيه در عقيده شيعه از قبل موجود بوده، و نيز نظريه عدم شرعيت خلافت اسلامي، و يا هر نوع حكومت ديگر، مگر به اجازه ولايت فقيه كه نماينده امام غايب و منصوب شده به امر خداست، بر پايه آن شكل ميگرفت. از زمان دخول مذهب شيعه به ايران توسط شاه اسماعيل تا كنون، رهبريت مذهب شيعه در ايران، همواره داراي نفوذي وسيع بوده است، و از سوي حكام و ملوك مورد احترام زيادي قرار ميگرفته است. و با اينكه در طول تاريخ روابط بين پيشوايان مذهبي و رهبريت سياسي متمثل در ملوك و حكام همواره بسيار خوب بوده، اما در بعضي از احيان نيز در بين آنان جدالي صورت ميگرفت و به پيروزي يكي بر ديگري ميانجاميد. از زماني كه شاه اسماعيل توانست از ولايت فقيه منصبي از منصب شاه بسازد، هرگز اين مسئله اتفاق نيفتاده است كه ببينيم فقيهي از فقهاي شيعه، خود را مستقيماً براي حكمراني نامزد كرده باشد. و نظريه ولايت فقيه از لحاظ تطبيقي، و به آن صورت كه در تاريخ معاصر بروز نموده است، هرگز در فكر و ذهن فقها وجود نداشته است. و فقهاي ايران هرگز از اين حق خود، بيش از رودررو قرار گرفتن با سلطان در صورت بروز مخالفت و يا همراهي با او در حالت جنگ با دشمنان، استفاده ديگري نكردهاند. در زماني كمتر از دو قرن پيش، هنگامي كه فتحعلي شاه قاجار خواست با «تزار» بجنگد، مجتهد بزرگ شيعه «سيد محمد طبابايي» ملقب به «مجاهد» در پيشاپيش لشكر شاه در جنگ با روسيه قرار گرفته بود، و به نام ولايت فقيه فتواي جهاد صادر كرد. هنگامي كه ايران در آن جنگ شكست خورده و فتحعليشاه از هفده شهر ايران به نفع روسيه تنازل ابدي نمود، و لشكرشكست خورده همراه با سيد مجاهد به ايران بازگشت، ايرانيان از آنان با بر زبان راندن انواع عبارات خزي و عار استقبال نمودند. و حتي بر سر سيد مجاهد و اطرافيانش، بخاطر اينكه اين رهبر ديني، ايران را به سوي هلاك و فاجعه ميراند، جيفه و كثافت ريختند. اما در تاريخ معاصر ما كه همان عهد جدال ميان شيعه و تشيع ميباشد، ولايت فقيه شكل ديگري به خود گرفته و به صورتي حاد و عنيف همه ارزشهاي اسلامي و انساني را در هم ميكوبد. و شايد از مهمترين پيامدهاي اين نظريه، همان جدال بين خود فقها در باره اين موضوع، و شكست خوردن قدرت حاكمه توسط قدرت فقهي محكوم بود. با اينكه ما در اين رساله تصحيح مي كنيم و( نميخواهيم) از اشخاص نامي برده باشيم، اما وقايعي كه به آن اشاره ميكنيم آنقدر واضح است كه شيعياني كه در جريان حوادث عالم تشيع بودهاند به خوبي آنرا ميشناسند. اين وقايع، يا در مقابل چشمان آنها اتفاق افتاده و يا خبرش به گوش آنان رسيده است، به همين علت اطمينان كامل دارم كه شيعياني كه اين كتاب را براي آنان نوشتهام در مورد اين فصل احتياجي به دليل و سند و ذكرنامها ندارم چون وقايع ولايت فقيه و بدبختيهاي ناشي از آن، در مجتمعات شيعه، چه در ايران و چه در غير از ايران از خورشيد در دل آسمان آشكارتر است. اكنون بگذاريد به بحث ولايت فقيه بازگشته و آنرا از لحاظ نظري و عملي مورد بررسي قراردهيم. اساس اين نظريه در نزد فقهاي شيعه، بر اين آيه تمركز دارد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ﴾. (النساء: 59). (معني): «اي كساني كه ايمان آوردهايد از خداوند و رسول او و اولي الامر خود اطاعت كنيد، و اگر در امري به منازعه برخواستيد، آنرا به خدا و رسول او بازگردانيده و راه چاره را بيابيد».علماي شيعه ميگويند منظور از اوليالامر در اين آيه كريمه، همان خليفه و يا امام شرعي است، كه از امام علي، و پس از او از فرزندانش تا امام مهدي، تشكيل شده است. و در زمان غيبت امام مهدي، حق ولايت مختص به فقها و مجتهديني است كه جاي او را پر نموده، و نايبان عام او ميباشند.( در آيه مورد بحث چندين نكتة مهم هويداست : 1-اوليالامر فقها ،واليان، اميران جنگي و.. را در بر مي گيرد و در شرايط متفاوت به هر كدام از آنها اطلاق شده است 2- شرط اطاعت از اوليالامر پيروي آنها از قرآن (اطيعوا الله) و سنت(اطيعوا الرسول) مي باشد. 3- اولي الامر مذكور معصوم نيستند چرا كه در صورت تنارع به رجوع به خدا و پيامبر امر شده است. 4- بازگشت به قران و سنت تنها به اوليالامر محدود نميشود بلكه عامة تحت امر را نيز شامل ميشود) اشتباه و بطلان اين تفسير بسيار روشن و واضح است، و نظريه ولايت فقيه قبل ازهرچيز با نص صريح قرآن برخورد و تصادم ميكند. قرآن كريم چهارچوب صلاحيت فقها را به وضوح كامل بيان نموده است و بسيار جاي تأسف است كه ميبينم كساني كه در رد اين نظريه تلاش نمودهاند، از ذكر اين نكته اساسي كه نظريه ولايت فقيه از بيخ و بن برميكند باز ماندهاند. اين آيه كريمه در رد نظريه ولايت فقيه و ميزان صلاحيت فقها چنين عنوان ميكند: ﴿فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾. (التوبة: 122). (معني): «پس چرا گروهي از هر فرقه بيرون نروند تا علم بياموزند و هنگام بازگشت، قوم خود را بيم و انذار دهند تا بلكه از نافرماني حذر كنند.» پس نظريه ولايت فقيه با نص قرآن تعارض دارد و هر شخصي با نص الهي به معارضه برخيزد، صريحاً از اسلام خارج است. بگذاريد بار ديگر به آيه كريمه بازگرديم: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ﴾ هركسي كه اين آيه را بخواند و از تفسير و تجزيه جز به جزء آن بر طبق هوي و هوسش خودداري كند يقيناً در خواهد يافت كه اطاعت از اولي الامر، با اطاعت از خدا و رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- اختلاف دارد. اطاعت از اولي الامر اطاعتي محدود است كه در نطاق صلاحيتهاي واگذار شده به والي، بر طبق طبيعت شغلش انجام ميگيرد و حتي بر طبق اين آيه صلاحيت حكم دادن در منازعات بين مسلمانان نيز از او گرفته شده است و از اين گذشته اين آيه بسيار واضح و صريح در مورد كساني نازل شده است كه رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آنان را به نيابت از سوي خودش و به عنوان والي بر شئون مسلمانان گمارده بود. آيه در مورد عصر اول پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل شده و به همان عصر اختصاص دارد. و اشاره به آن، اشاره اي است خاص و نه عام. اما حتي اگر آن را به صورت عام بررسي كرده و بگوييم اين آيه، اوليالامر بعد از هر عصر حضرت رسول -صلى الله عليه وآله وسلم- را شامل ميشود، باز هم عدم وجود اطاعت از آنان در منازعت ميان مسلمانان به اثبات ميرسد. يعني همان امري كه از شان اوليالامر كاسته، و صلاحيت ولايت عام و يا مطلق را از آنان سلب ميكند*. مي خواهم بدانم كساني كه ولايت فقيه را قبول داشته و حق تحكم در شئون سياسي، اقتصادي، لشكري و اجتماعي را به او ميدهند، چگونه به اين آيه استدلال نموده و آن را حجت قرار ميدهند؟ پس اگر ولي امر همانگونه كه كتاب خداوند ميگويد حق تدخل درمنازعات مسلمانان را ندارد، و اين امر بدين خاطر است كه نتواند از خدا و رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- سوءاستفاده نموده و در مجتمع اسلامي بر حسب هوي و هوس و عقايدش، و بدون در نظر گرفتن شوري حكمراني كند نتيجتاً آيا مي توان گفت كه نايب ولي امر از خود او اختيارات بيشتري دارد؟ در ايران كه در تاريخ معاصر، يعني همان عصر جدال سوم ميان شيعه و تشيع، مهد ولايت فقيه به شمار ميرود، ولايت فقيه توانست با استفاده از قانون اساسي جدي بالاترين مقام كشوري را كسب نموده، و سلطه مطلق كشور را در دست گيرد. اما با همه اينها، وضع كنندگان و پشتيبانان اين قانون اساسي هرگز نتوانستند تناقضات واضحي را كه بين تطبيقات عملي، و نظري فقهي وجود دارد حل نموده و به همين دليل از چشم انداز مجتمع شيعه، نظريه ضعيف، ركيك و سست به نظر ميرسد اگرچه قدرتهاي مادي بزرگي از آن پشتيباني ميكند، شايد از بارزترين اين تناقضات، اين مسئله باشد كه شيعيان در مورد آن ميپرسند: «آيا ولايت فقيه منصبي است ديني، يا سياسي؟» چون اگر ولايت فقيه منصبي است ديني، در نتيجه قابليت انتخاب شدن و عزل شدن ندارد. همان گونه كه قابليت تطبيق ندارد، پس هرگاه كسي به مرتبه فقاهت برسد به صفت ولايت موصوف ميگردد و اطاعت از اوامر او كه ولايتش بر همه مسلمانان واجب ميگردد. اما ما مشاهده نمودهايم كه چگونه برخي از فقها مورد اهانت و شتم قرار گرفته و يا زنداني و فراري شدهاند. و همه اين امور بخاطر اين بود كه در مقابل سلطه فقيه حاكم موضعگيري فكري و يا سياسي كرده بودند.اما اگر ولايت فقيه منصبي سياسي است، پس چرا آنرا به دين و مذهب ربط ميدهند و لباس عقيدتي ميپوشانند؟ و چرا دم از واجب بودن اطاعت از ولي فقيه ميزنند؟ از همه اينها گذشته هنگامي كه فقيهان يك شهر، در رأي و عقيده با يكديگر به زد و خورد ميپردازند، يك شخص از لحاظ عملي چگونه ميتواند ولايت فقيه را تجسم كند؟ و چگونه ميتوان بين آراء متناقض و متخالف اين فقيهان جمع بندي نمود؟ به راستي كه ربط دادن چنين قانوني به اسلام، كه خداوند آنرا جهت بالا بردن ارزشهاي انساني فرو فرستاده است، بزرگترين اهانت به اين دين قيم و آسماني است.نظريه ولايت فقيه از ايران فراتر رفت و به مناطق شيعه نشين ديگر سرايت نمود تا شيعيان آنجا را همانند شيعيان ايران در زير تازيانه طوفان خود گيرد. من از اين مي ترسم كه اين بلا دامن گير شده و همه شيعيان را آنگونه در برگيرد، كه پس از آن حتي رؤياي استقرار را نيز در خواب خود نبينند. اگر شيعه ميدانست كه به نام ولايت فقيه چه فجايعي رخ داده و ميدهد سايه اين فقها از سر مناطق شيعه نشين كم مي شد و اين حضرات هم چون گوسفند گريزان از دست گرگ، از دست شيعيان پا به فرار ميگذاردند. هم اكنون و در زمان نوشتن اين سطور، در سرزمين شيعه نشين ايران، و پس از اينكه مردم اين سرزمين از دست ولايت فقيه بدبختيهاي بسياري كشيدهاند، مي بينيم كه در مقابل مذهب و همه امور ناشي از سلطه فقها و مرجعيت مذهبي واكنشي بسيار عنيف و سخت بوجود ميآيد كه اين بدبختيها به نوبه خود مردم ايران را به خروج دسته جمعي از اسلام تهديد ميكند.به همين علت است كه من مخلصانه از خداوند مسئلت ميكنم كه رساله تصحيحي من قبل از اينكه دير شود، و ديگر نوشدارو را فايدهاي نباشد، بدست مردم ايران رسيده تا بدانند كه راه رهايي در از بين بردن و انكار كردن نيست، بلكه در ساختن و اصلاح خلاصه ميشود. من نميخواهم كسي تصور كند كه من در رسالتم شخص خاصي از فقهاي زمامدار را مقصود نظر دارم بلكه اين را ميخواهم بگويم كه سخن من سخني عمومي است. چون هنگامي كه به دقت به پيش آمد هاي دردناكي كه در ساحت اسلامي و شيعي جريان دارند بنگريم، خواهيم ديد در رويدادهايي كه با مبادي صريح اسلام تناقض دارند، ولايت فقيه نقش بارز و اصلي را بازي ميكند، و اكثريت فقها نيز موضع گيري مخالفي ندارند. بلكه يا تاييد كننده اين رويدادها بوده و يا در مقابل آن خاموش ميمانند. به جرأت ميتوان گفت عده فقهايي كه با اين رويدادها مخالفت ميورزند، شايد از تعداد انگشتان يك دست نيز كمتر باشد. در اينجا آنچه را كه قبلا گفتهام تكرار ميكنم، و آن اينست كه: من فكر نميكنم كه هرگز در تاريخ بشريت، غير از ولايت فقيه، هيچ نظريه ديگري اين چنين باعث خونريزي و درد و اندوه شده باشد، من احتياجي نميبينم كه از شيعه بخواهم تا در مقابل اين نظريه مقاومت كند. چون بحمدالله هم اكنون اين نظريه با دست خودش، خود را نابود ميسازد، چون هنگامي كه يك نظريه به علت شكستش در تطبيق، با مصيبتهاي ببار آمده، از درون خود را نابود ميسازد آنگاه است كه ميتوان گفت اين نظريه راه نابودي و زوال را پيش گرفته است. برگرفته از كتاب شيعه و تصحيح* به قلم دكتر موسي موسوي * منبع : شورای مرکزی جامعه اهل سنت ایران
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 11:50 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عید سعید فطر بر عموم مسلمین مبارک باد
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:40 توسط گروهی از جوانان سلماس
|
|
|||||
|
|||||